تبليغاتX
گریفین - ادبیات جنگ 2
 

                                        مردی که او کشت

من و او اما، اگر یکدیگر را دیده بودیم

نزدیکیهای یک میکده ی قدیمی

حتما نشسته بودیم

و با هم لبی تر کرده بودیم

 

اما در هیئت پیاده نظام

آنگونه که چشم در چشم هم دوخته بودیم

به او شلیک کردم همانطور که او به من

و در جا کشتمش.

 

کشتمش چون--

چون دشمنم بود

فقط همین: دشمنم البته که بود

به اندازه ی کافی روشن است: اگرچه

 

فکر می کرد که به ارتش بپیوندد

بی آنکه بخواهد مثل--درست مثل من--

بیکار بوده--اموالش را فروخته

دلیل دیگری ندارد که چرا.

 

آری:جنگ عجیب است و غریب!

تو کسی را از پای در می آوری

که مهمانش کرده بودی ،اگر هر جا که میکده ایست دیده بودی اش

یا پول سیاهی به او کمک کرده بودی. 

توماس هاردی در شعر "مردی که او کشت" صحنه ای از مواجهه ی دو سرباز را در جنگ به تصویر می کشد.سربازانی که انسانند و احساس دارند.شعر از دیدگاه سربازی نقل می شود که از انجام کاری که جنگ او را ملزم به انجام آن کرده است بهت زده است.او دلیل اینکه سربازی از صف مقابل کشته است را برای خود مرور میکند:سربازی که درست شبیه خود او بوده است.

*در ترجمه سعی کرده ام معنا به درستی منتقل شود و تا جای ممکن به همان سادگی شعر.اما به هر حال ترجمه ی خیلی صیقل خورده ای نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:42  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
و زبان که قلمرو بی گناهترین همه ی پیشه هاست،خطرناکترین همه ی داشته ها نیز هست.
هایدگر

پیوندهای روزانه
Griffin
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
دکتر مهرآفرین
گولم
کاغذهایم تمام شده
Inanna
خوشه چین
اینجا فردا
phoenix
اخگرها
سنگ و کلوخ
زلف بر باد
Griffin
کانون زنان
رز صورتی
تیره گان
مه سا
دنیای کوچک ما
شهبارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin