![]() |
![]() |
|
|
" چه او به مرگ طبیعی مرده باشد و چه در اثر شکنجه ، دیگر در میان ما نیست . جوانی نازنین به خاطر وطنش و آرمانش دست از همه آرزوهای پاک جوانی اش کشید و کاری کرد که کمتر جوانی جرات این کار را دارد . اکبر می توانست مانند خیلی ها از یک زندگی آرام و بدون دردسر برخوردار باشد....کاری بر ظلم رفته بر او و هموطنانش نداشته باشد.....اکبر می توانست به مانند خیلی ها خود را کر و لال جلوه دهد....اکبر می توانست مثل خیلی ها خواب را بر بیداری ترجیح دهد......اکبر می توانست ولی اینگونه نکرد تا نامش نیک باقی بماند .
دوست عزیزی که اکنون در حال خواندن این مطلب هستی ! حتی لحضه ای این فکر از ذهنت عبور نکند که اتفاقی رخ نداده است.....این فکر را بکن که او هم مثل برادرت بود و حالا دیگر برادری نداری . او هم مثل تو هزار امید و آرزو داشت ولی همه آنها را با خود به چاله ای تنگ و تاریک برد....باور کن او هم انسان بود ! باور کن او هم حق و حقوقی داشت ! باور کن او هم خیال زندگی داشت ! باور کن او هم آرزوی دوباره با تو بودن را داشت ! باور کن او هم مثل تو آروزها و امیدهایی در سر داشت....مادرم ! پدرم ! باور کن اکبر هم پسر شما بودند.... ." (به قلم زنده یاد امیدرضا میرصیافی در سوگ بلاگ نویس دیگری که در زندان درگذشته بود:اکبر محمدی) در کمال تاسف دیروز مطلع شدیم جوانی دیگر از همسایه های وبلاگستان در زندان درگذشت.امروز در جستجوی وبلاگ امیدرضا میرصیافی به آدرس روزنگار در وبسایت بلاگفا مراجعه کردم با پیام مضحکی روبرو شدم که "این وبلاگ قبلن متعلق به فرد دیگری بوده است و توسط وی حذف شده بوده است ..." جالب بود که وبلاگ مذمور در تاریخ ۲ اسفند ۸۷ از صبح بی هیچ تاخیر و پشت سر هم با مطالبی طولانی و تخصصی به روز شده است! برای مطالعه ی وبلاگ زنده یاد امیدرضا میرصیافی به آدرس زیر مراجعه کنید: http://web.archive.org/web/20060910111132/http://rooznegaar.blogfa.com آدرس قبلی وبلاگ میرصیافی: http://rooznegaar.blogfa.com/8712.aspx خبر در رادیوزمانه: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 8:35 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم دست از سر آبی که جهان جمله سراب است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:5 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
بازگشت طبیعت به زندگی به راستی زمانیست مناسب برای برپایی جشن و شادخواری.زرتشتیان ایران سه سینی از سبزه به نماد گفتار نیک،پندار نیک و کردار نیک بر خوان هفت سین قرار می دهند که در عین اینکه سبز آن رنگ میهنی ایرانیهاست و نماد امرداد امشاسپند می باشد سبب ساز فراوانی در سال نو باشد.سمنو بر خوان هفت سین می نهند که نماد خوبی برای زایش و باروری گیاهان به دست فرورهاست. سنجد که شکوفه و بوی آن سرچشمه ی دلدادگی است.سماق چاشنی زندگی و سیر و سرکه برای گندزدایی و پاکیزگی می باشد.آب نماد خورداد امشاسپند و سیب سرخ نماد سپندارمزد امشاسپند،سکه نمادی از شهریور امشاسپند،شیر و تخم مرغ نماد وهمن امشاسپند،آینه،نان،پنیر،سبزی،نقل،شیرینی و آجیل بر خوان هفت سین مینهند که همگی نمادی از داده های اهورایی می باشند.همچنین زرتشتیان در نخستین بامداد نوروز در ورودی خانه کمی برگ آویشن می ریزند که نشان برپایی جشن در آن خانه است. و چه نمادهای زیبایی که آدم را به شگفت می دارد از این همه ذوق و سلیقه ی مردمانی که سالهای دور در این سرزمین می زیسته اند:سبزه و سمنو،سنجد و سماق و سیب،آب و آینه. و چقدر حال آدم گرفته می شود که حتا سفره ی هفت سین را هم برایمان از چین واردات می کنند!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:31 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
نخستین روز بهار برابر با اورمزد و فروردین ماه از سالنمای زرتشتیان ایران آغاز نوروز است.بزرگترین جشن ما ایرانیها که از روزگار کهن برایمان به یادگار مانده است.بنای جشن نوروز را به جمشید شاه پیشدادی نسبت می دهند.امروز هم این جشن به نوروز جمشیدی شناحته می شود.تلاشهای زیادی پس از انقلاب و در راستای انقلاب فرهنگی ادامه دار انجام داده اند که به هر شکل در اساس این جشنها تغییر بوجود آورند و از احادیث و میلاد یا شهادت رهبران شیعه در این راستا استفاده کرده اند اما نتوانسته و نخواهند توانست این آیینهای سنتی ایران زمین را حذف یا تغییر دهند چنانچه با تغییر نام چهارشنبه سوری به چهارشنبه ی آخر سال و دیگر تلاشها کامیاب نبوده اند و از شواهد و دلایل عدم این کامیابی در طول تاریخ و پس از اسلام هم در مطلبی خواهم نوشت.پیدایش آیین و جشن نوروز که کمی هم مایه های اسطوره ای دارد از این قرار است:گفته اند که در زمان جمشید شاه سرما و طوفانی بزرگ ایرانویچ(ایران) را فرا می گیرد و پس از سه سال در آغاز بهار سرما تمام می شود و به شادی آن جشن نوروز بزرگ را بر پا می کنند که در روزگار باستان تا یک ماه نیز زمان می برده است اما امروز سیزده روز ادامه دارد.بشنویم از فردوسی بزرگ: سر سال نوهرمز و فرودین برآسوده از رنج تن دل زکین به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند بزرگان به شادی بیاراستند می و رود و رامشگران خواستند چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده ار آن خسروان یادگار
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:5 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
در ایران باستان هر سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد.این روزها هر کدام نام خاصی داشتند که چم (معنی) آنها از اوستا سرچشمه گرفته است. هر ماه به 4 بخش تقسیم می شد.دو بخش نخست هر کدام از 7 روز و دو بخش دوم از 8 روز تشکیل می شوند.روزهای نخست در هر بخش این تقسیم بندی به نام آفریدگار نامیده می شوند.تقسیم بندی مذکور از هر ماه را در زیر با نام هر روز و معنایش نشان داده ام.روزهای اورمزد،دی بآذر،دی بمهر و دی بدین،همان روزهای نخست در 4 قسمت هر ماه هستند که آنگونه که گفته شد به نام آفریدگار نامیده شده اند. سی روز یک ماه و 4 بخشی که ماه به آن تقسیم می شد به ترتیب از بالا به پایین و روزها به ترتیب از راست به چپ:
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 13:9 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
نرگس مست تو و بخت من خرابه بخت من از تو و چشم تو از شرابه
۱- گویا شعر این تصنیف از سروده های ناصرالدین شاه است و آهنگ آن ساخته ی شیدا یا میرزا حسن حکیم الهی و در دستگاه همایون که بسیار مورد علاقه من است. ۲- تصنیف را با صدای مانا یاد ایرج بسطامی بیشتر دوست دارم. بسطامی فارغ از نوع صدای بی نظیرش برای من نمادی است از هنر و هنرمند که در این مملکت مهجور است و بی نصیب. ۳-وضعیت اینترنت بسیار بدتر از قبل شده حتا اینترنتهای پر سرعت به علت مشترکین بیشتر و همان امکانات و پهنای باند سابق مشکلات فراونی برای کاربران ایجاد می کنند.گاهی همه ی سایتها محتوی مطالب غیر اخلاقی می شوند و مشترک گرامی که می بیند دسترسی به این سایت برایش ممکن نیست باید وبلاگ یا ایمیلش را دفعه ی دیگر با کمک نرم افزارهای کمکی باز کند! ۴-به فصل آش نذری و دعواهای زرگری نزدیک که می شویم این وبلاگهای تبلیغات برای انتخابات هستند که مثل قارچهای سمی سر بر می آورند،بازار گرمی می کنند و بعد می روند پی کارشان!ملالی نیست خوب عادت کرده ایم! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 13:28 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
در کشورهای جهان سوم همانگونه که بسیاری از حقوق(حتا بسیار ابتدایی) انسانها نادیده انگاشته می شود،بدیهی است که حیوانات نیز از حقوق چندانی برخوردار نمی باشند،که گاه به زبان آوردن "حقوق حیوانات" باعث خنده یا تمسخر هم می شود!اما به نظرم شاید بتوان از موارد کوچک در این زمینه شروع کرد و پرداختن به مساله ی حقوق حیوانات را به عنوان مشقی هم برای پرداختن به مساله ی بزرگتر حقوق بشر در نظر گرفت.به نظرم این دو نه تنها مقوله های جدا و متفاوتی نیستند بلکه بسیار هم ارتباط متقابلی بین مساله ی حقوق حیوانات و حقوق بشر وجود دارد.مقایسه کنید که در کشور آلمان مردم از حقوق مسلم و انسانی خود بهره ی بیشتری می برند،در همین کشور توسعه ی فرودگاه فرانکفورت سالها به تاخیر افتاد تا تکلیف آن 10 اصله درخت تناور قدیمی که در جریان توسعه ی فرودگاه می بایست قطع می شدند مشخص شد و مسوولان با تضمینهایی که به دوستداران محیط زیست دادن این درختان به نقطه ی دیگری منتقل شدند.حال آنکه در اصفهان،با وجود شکایتهای رسمی بسیاری که همچنان هم در دست پیگیری هستند اما مسوولان طرح متروی اصفهان بی آنکه هیچ اهمیتی به صداهای مخالف بدهند،بسیاری از درختان زیبای خیابان چهارباغ را علاوه بر بافت قدیمی این خیابان نابود کردند. در انگلستان نگهبانان سرخ پوش کاخ ملکه کلاههای بزرگ مشکی و براقی بر سر می گذارند که از پوست نوعی خرس تهیه می شوند.هواداران محیط زیست به اعتراض برخاستند که ممکنست نسل این خرسها در معرض انقراض قرار بگیرد و نگهبانان ملکه باید پوست مصنوعی بر سر بگذارند. در افغانستان،حامد کرزای کلاهی بر سر می گذارد به نام "کراکول".این کلاه به این شکل تهیه می شود: میش حامله را با روشی بربرگونه چنان میزنند تا بچه اش را سقط کند! پوست بره ی سقط شده را می کنند و از پوست نرم آن کلاه کراکول درست می کنند.پوست بره ای که سالم به دنیا بیاید و از مادر تغذیه کند و زیر نور آفتاب قرار بگیرد این لطافت و زیبایی را ندارد."عبدالواصح 52 ساله که در بازار کابل کلاه فروشی دارد میگوید در دوران طالبان شاید هفته ای یک کلاه کراکول میفروختیم آنهم به افغانیهایی که در خارج زندگی می کردند اما از وقتی کرزای رییس جمهور شده هفته ای 50 تا کلاه کراکول می فروشیم.افعانهای طرفدار کراکول می گویند این پوست و کلاه بخشی از فرهنگ افغانستان است و ملاحظه بردار نیست...یک بار کرزای گفت: خیال ندارم این کلاه را کنار بگذارم زیرا افغان، افغان است،اگر هم خوب به نظر میرسد که چه بهتر." (به نقل از روزنامه امید جوان) من فکر می کنم برای حفظ این بخش از فرهنگ افعانستان باید کلاه حامد کرزای را که پس از دوران جاهلیت طالبان زمام امور را در دست گرفت در موزه ای بگذارند و از آن پس دیگر ساخت و استفاده از این کلاه را هم رسمن ممنوع کنند. آقای حامد کرزای، لطفن کلاهت را از سر بردار.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 13:55 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
مدرسه ی فیلمسازی لودز در سال ۱۹۴۸ در شهری به این نام در لهستان تاسیس شد.این مرکز آموزش عالی یکی از مشهورترین موسسات آموزشی هنر هفتم در دنیاست.از سال ۱۹۵۸ به بعد با پیوستن بسیاری از هنرمندان و روشنفکرانی که مورد حمایت مقامات کمونیست نبودند، این مدرسه به یکی از بارزترین مراکز فرهنگی و روشنفکری لهستان تبدیل شد.کلوپهای بحث متعدد و آزادی بیان که توسط مدیریت جدید جرزی تپلیتز تشویق می شدبه ارزش این مدرسه افزود تا جای که دو تن از دانش آموختگان این مدرسه نخستین افرادی بودند که پس از جنگ جهانی دوم اجازه پیدا کردند تا برای اولین بار کنسرتی از موسیقی جاز در لهستان اجرا کنند. رومن پولانسکی از کارگردانان مورد علاقه ام و کیشلوفسکی محبوبترین آنها در این مدرسه تحصیل کرده اند.پولانسکی در مورد مدرسه می گوید:در ابتدا تحصیل در لودز به نظرم اتلاف وقت بود اما با گذشت زمان و بلوغ بیشتر به ارزش قصر لودز پی برمکیشلوفسکی میگوید: لودز به من آموخت تا دنیا را ببینم.نشانم داد که زندگی وجود دارد و مردم در این دنیا حرف می زنند،لذت می برند،مضطرب می شوند،رنج می برند،می دزدند...و همه چیز در فیلم می تواند دیده شود. هزینه ی پایین زندگی و کیفیت آموزش این کشور اروپای جدید را مقصد جدیدی برای شیفتگان تحصیل در لهستان و این مدرسه کرده است. مدرسه فیلم لودز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 23:7 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
و لعنت الله علی قوم الظالمین ایمیلی دریافت کردم که در آن شرح رنجهای خانواده ی داغدار دکتر زهرا بنی یعقوب آمده بود. آدم نمی داند چه بگوید و به که بگوید! دختری را دستگیر می کنند و بعد اعلام می کنند خودکشی کرد! فرض کنیم بر خلاف مورد زهرا بنی یعقوب، فردی مجرم هم باشد،اگر دستگاه قضایی این مملکت توانایی نگهداری و حفاظت از جان این فرد را تا پیش از محاکمه در دادگاه ندارد،بهتر است به امور دیگری مشغول باشد. متن ایمیل را در زیر بدون تغییر می آورم. زهرا ی 27 ساله ما ،روز جمعه 20 مهرماه 86 ساعت 10 صبح در پارکی در شهر همدان به همراه نامزدش توسط ماموران ستاد امر به معروف دستگیر شد . مسوولان این ستاد بیش از 24 ساعت ما را در جریان بازداشت دخترمان قرار ندادند . چرا که بازداشت او را از اختیارات قانونی خود می دانستند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 22:39 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
زبانشناسی از مقوله های مورد علاقه ی من است.شگفت آور است وقتی بدانیم حدود 80 درصد از ارتباطی که بین انسانها برقرار می شود غیر کلامی است یعنی به عبارت دیگر زبان و کلماتی که ادا می شوند در ایجاد ارتباط و انتقال پیام تنها حدود 20 درصد نقش دارند.اما آنچه نقش اساسی را ایفا می کند،همانطور که بیان کردم زبان غیر کلامی یا زبان بدن یا زبان ایما و اشاره است:اینکه فردی در جایگاه گوینده یا شنونده با کمک بدن و اندامهای خود چه پیامی ارسال می کند!این مقوله بیشتر مورد توجه رفتارشناسان بوده است تا ذهن گرایان.البته عامل فرهنگ را در خواندن و تفسیر کردن این زبان باید در نظر گرفت.اهمیت این زبان که از کلمات بهره ای نمی جوید تا حدی کاربردی و اثبات شده است که پلیس در تشخیص مجرمین از آن بهره می گیرد.این همان دروغ سنجی است که اگر کارشناسی خبره مسوول تفسیر و استفاده از آن باشد درست به هدف می زند!در ادامه چند مثال از موقعیتهای مختلف می آورم.نکته ی مهم این است که در خواندن این زبان باید دقت کرد که اشاره های افراد مختلف باید بر مبنای رفتارهای معمول و شخصی آنها سنجیده شود و دیگر اینکه وجود چند نشانه در یک زمان می تواند بیشتر کمک کننده باشد. حالات چهره از اولین نشانه ها هستند و از آن میان چشمها و لبها دروغ نمی گویند!حرکت چشمها و حالات نگاه همچون رقصیدن در یک اتاق باز به همان اندازه گویا و نشان دهنده ی بسیاری چیزهاست.نگاه مستقیم به چشمهای دیگران و برقراری تماس چشمی می تواند بیان کننده ی علاقه ی مخاطب به موضوع سخن گوینده باشد،در عین حال می تواند نشان دهنده ی عدم اطمینان شنونده به گوینده باشد!عدم تمایل به برقراری تماس از راه نگاه در افرادی که مشکل عصبی یا استرس دارند یا افراد گوشه گیری هستند وجود دارد.پلک زدنهای مداوم در طی یک صحبت گویای اینست که احتمالن گوینده ی کلام دروغ می گوید!تفسیر چشمها و نگاهها به همان اندازه که گویا می نماید،گمراه کننده اند بنابر این می توان از اشارات دیگر در تفسیر کمک گرفت؛اگر فرد به طرف مقابل نگاه مستقیم کند و در عین حال دستهایش را روی سینه در حالت متقاطع نگه داشته باشد می تواند گویای این باشد که چیزی آن فرد را ناراحت می کند که احتمالن هم در مورد آن صحبت خواهد کرد!اگر در حالتی که حتا نگاه مستقیم وجود دارد فرد با دستهایش با شی ای بازی کند می تواند گویای عدم تمرکز فرد باشد.نگاه مستقیم به چشمها و سپس لغزیدن نگاه به لبها می تواند گویای وجود حس رمانتیکی قوی در فرد باشد.اگر مخاطب موضوع مورد بحث را نپذیرفته باشد در عین نگاه ممتد فرد با دستش،بینی یا چانه یا گوشش را می مالد.اگر مخاطب به هیچ وجه متقاعد نشده باشد،کم کم حواس وی پرت می شود و نگاه هم به مدت طولانی تر به اطراف می لغزد.در تفسیر نگاه و چشمها عامل فرهنگی بسیار مهم است.در فرهنگ اسلامی نگاه دو جنس مخالف به چشمهای یکدیگر مجاز نیست،همچنین به همین دلیل و دلایل دیگر فرهنگی تاثیرگذار در شخصیت افراد،اکثر افراد در جامعه ی ما در برقراری تماس از راه چشم افراد حس استرس و معذب بودن را به نمایش می گذارند در عین حال ممکنست نگاه ممتد و خیره بی ادبانه و نشانه ی پر رویی و یا از روی لذت جنسی بتواند قابل تفسیر باشد! لبخند و خندیدن عامل گویای دیگری است.در لبخند طبیعی عضلات چهره همه درگیر هستند.اما اگر لبخند تصنعی باشد از روی حالت چهره و شکل چشمها قابل تشخیص است.هماهنگ بودن کلام و حالت چهره مهم است؛اگر فردی در برابر دریافت هدیه به عنوان مثال جمله ای بیانگر احساسات مثل "عالیه،دوست دارم" را ادا کند در حالیکه پس از ادای آن لبخند بزند،لبخند ساختگی است!اگر لبخند با حالت طبیعی چهره و همزمان با جمله ای که فرد می گوید باشد،تا حد زیادی تضمین کننده ی احساس فرد است.عدم برقراری تماس از راه نگاه،لمس دهان،چهره،گوش،بینی و یا گذاشتن اشیا در جایی مثلن میان مخاطب و فرد گوینده ای که این علایم را نشان می دهد می تواند گویای عدم صداقت در گفتار فرد باشد. علایمی که بدن انسان به صورت طبیعی بروز می دهد گویاترین زبان در تشخیص احساسات درونی و یا صداقت یا عدم آن در فرد صحبت کننده به این زبان بین المللی است!به عنوان آخرین مثال(توجه شود مثالهای ذکر شده در اینجا در نهایت اختصار و از موارد پراکنده بود و مطالعه ی این نشانه ها بسیار مفصل تر و بر پایه ی دلایل بیشتر خواهد بود):مردان در صورت نداشتن رابطه ی جنسی برای مدت نسبتن طولانی،به سرعت به اوج لذت جنسی می رسند در حالیکه در زنان این قضیه درست بر عکس است؛زنان در صورت داشتن روابط جنسی نزدیک به هم،راحتتر به اوج لذت جنسی می رسند.احتمالن مثال آخر بیشتر از بو کردن عطر یا جستجوی لباسها یا وسایل شخصی یا گوشی تلفن همراه به کمک زوجهای جوانی که نسبت به شریک جنسیشان مشکوکند خواهد آمد!
آیا می توانید حالتهای مختلف چهره ی این خانم را درک و تفسیر کنید؟میتوانید نظرات خودتان را درباره ی تصویر با شماره دادن از سمت چپ و از بالا بیان کنید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 13:36 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و زبان که قلمرو بی گناهترین همه ی پیشه هاست،خطرناکترین همه ی داشته ها نیز هست.
هایدگر |
| پیوندهای روزانه |
|
Griffin آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
دکتر مهرآفرین گولم کاغذهایم تمام شده Inanna خوشه چین اینجا فردا phoenix اخگرها سنگ و کلوخ زلف بر باد Griffin کانون زنان رز صورتی تیره گان مه سا دنیای کوچک ما شهبارا |
|
RSS
|