تبليغاتX
گریفین
 

گاهی اوقات شنیدن تصنیفهای قدیمی با همان کیفیت صدای پایین خیلی خاطره انگیز به نظر می رسند. آدم را همراه خود به گذشته ها می کشانند.گذشته های نه چندان هم دور! روزگار کوچه های خاکی و خانه های خشت و گلین.روزگاری که ماشین نداشت، تلفن نداشت، اینترنت و سرعت و خیلی چیزهای دیگر که نداشت اما آدمهای ساده تر و صمیمی تر داشت.دور ازنورهای خیره کننده ی فلورسانت، زیر نور لرزان شمع و تابش شیرگونه ی مهتاب، شبهایش طعم آرامش داشت.بله،من همچنان فکر می کنم آن روزها بعضی چیزها معنایی داشت و بهایی داشت.

                     

                                                 silhouette by Niall McDiarmid   

 

شب آرامش با صدای کوروس سرهنگ زاده را می توانید از اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 22:27  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

... به مادرم گفتم دیگر تمام شد

گفتم همیشه پیش از آنكه فكر كنی اتفاق می افتد

باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سلام ای غرابت تنهایی

اتاق را به تو تسلیم میكنم

چرا كه ابرهای تیره همیشه

پیغمبران آیه های تطهیرند

و در شهادت یك شمع

راز منوری است كه آنرا

آن آخرین و آن كشیده ترین شعله خوب میداند

ایمان بیاوریم

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 7:2  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

امروز یکی از سیاسی ترین روزها در تاریخ معاصر کشورمان است.دیدم دوست عزیز دکتر معمارزاده در مطلبی اشاره به نظر سلطنت طلبان کرده بود که آنها معتقدند کارتر رییس جمهوری وقت آمریکا در وقوع انقلاب ۵۷ ایران نقش مهمی داشته است.کارتر از حزب دموکرات بود.باراک حسین اباما رییس جمهوری تازه کار آمریکا نیز از حزب دموکرات است.گاهی با پدرم بحث های سیاسی می کنیم البته بیشتر در گذشته که من جوان بودم و حرارت و شور جوانی که آدم را قاطی همه چیز می کند! پیش از انتخابات آمریکا پدرم معتقد بود اباما انتخابات را خواهد برد اما من با وجود اینکه می دیدم آمریکاییها به دنبال تغییر و ارایه ی یک چهره ی بهتر از خود در دنیا هستند و همچنین گرایششان به حزب دموکرات در زمان مشکلات مالی و تمایلشان به انتخاب یک رییس جمهور رنگین پوست در این مقطع زمانی اما همانطور که بسیاری از هواداران دموکرات در خود آمریکا مخالف این کاندیدا بودند من هم هرگز فکر نمی کردم اباما پیروز میدان شود.نقش رسانه ها که واقعن باید پذیرفت از مولفه های قدرت بحساب می آیند در انتخابات آمریکا باور نکردنی بود.یک بار دیگر هم زمان انتخابات ایران که از همان ابتدا پدرم معتقد بود احمدی نژاد رییس جمهور می شود شرط را به او باخته بودم! پدرم به طنز می گوید اباما،گرباچوف آمریکاست! جدول زیر لیست اسامی ریاست جمهوریهای آمریکا را از آغاز تا امروز به همراه اطلاعات دیگر نشان می دهد.

# PRESIDENT VICE PRESIDENT TERM PARTY
1 George Washington John Adams
John Adams
1789-1793
1793-1797
None
2 John Adams Thomas Jefferson 1797-1801 Federalist
3 Thomas Jefferson Aaron Burr
George Clinton
1801-1805
1805-1809
Democratic-Republican
4 James Madison George Clinton
Elbridge Gerry
1809-1813
1813-1817
Democratic-Republican
5 James Monroe Daniel D. Tompkins 1817-1825 Democratic-Republican
6 John Quincy Adams John C. Calhoun 1825-1829 Democratic-Republican
7 Andrew Jackson John C. Calhoun
Martin Van Buren
1829-1833
1833-1837
Democrat
8 Martin Van Buren Richard M. Johnson 1837-1841 Democrat
9 William Henry Harrison John Tyler 1841 Whig
10 John Tyler None 1841-1845 Whig
11 James K. Polk George M. Dallas 1845-1849 Democrat
12 Zachary Taylor Millard Fillmore 1849-1850 Whig
13 Millard Fillmore None 1850-1853 Whig
14 Franklin Pierce William R. King 1853-1857 Democrat
15 James Buchanan John C. Breckinridge 1857-1861 Democrat
16 Abraham Lincoln * Hannibal Hamlin
Andrew Johnson
1861-1865
1865
Republican
17 Andrew Johnson None 1865-1869 Democrat
18 Ulysses S. Grant Schuyler Colfax
Henry Wilson
1869-1873
1873-1877
Republican
19 Rutherford B. Hayes William A. Wheeler 1877-1881 Republican
20 James Garfield * Chester A. Arthur 1881-1881 Republican
21 Chester A. Arthur None 1881-1885 Republican
22 Grover Cleveland Thomas A. Hendricks 1885-1889 Democratic
23 Benjamin Harrison Levi P. Morton 1889-1893 Republican
24 Grover Cleveland Adlai E. Stevenson 1893-1897 Democratic
25 William McKinley * Garret A. Hobart
Theodore Roosevelt
1897-1901
1901
Republican
26 Theodore Roosevelt Charles W. Fairbanks 1901-1905
1905-1909
Republican
27 William H. Taft James S. Sherman 1909-1913 Republican
28 Woodrow Wilson Thomas R. Marshall 1913-1917
1917-1921
Democrat
29 Warren G. Harding Calvin Coolidge 1921-1923 Republican
30 Calvin Coolidge Charles G. Dawes 1923-1925
1925-1929
Republican
31 Herbert C. Hoover Charles Curtis 1929-1933 Republican
32 Franklin D. Roosevelt John N. Garner
Henry A. Wallace
Harry S. Truman
1933-1941
1941-1945
1945
Democrat
33 Harry S. Truman Alben Barkley 1945-1949
1949-1953
Democrat
34 Dwight D. Eisenhower Richard M. Nixon 1953-1961 Republican
35 John F. Kennedy * Lyndon B. Johnson 1961-1963 Democrat
36 Lyndon B. Johnson None
Hubert H. Humphrey
1963-1965
1965-1968
Democrat
37 Richard M. Nixon Spiro T. Agnew
Gerald R. Ford
1969-1973
1973-1974
Republican
38 Gerald R. Ford Nelson A. Rockefeller 1974-1977 Republican
39 Jimmy Carter Walter F. Mondale 1977-1981 Democrat
40 Ronald W. Reagan George H.W. Bush
George H.W. Bush
1981-1985
1985-1989
Republican
41 George Herbert Walker Bush Dan Quayle 1989-1993 Republican
42 William J. Clinton Albert Gore Jr. 1993-1997
1997-2001
Democrat
43 George Walker Bush Richard B. Cheney 2001-2005
2005-2009
Republican
44 Barack H. Obama Joseph Robinette Biden, Jr. 2009- Democrat

* به قتل رسیدند.

در گشت و گذارهای اینترنتی به مطالب و عکسهای بسیار جالبی برمی خوردم.گاهی از دیدن آنها احساس می کردم نکند بیایند مرا بخاطر خواندن و انتشار اینها در وبلاگم بگیرند ببرند و دیگر خبری ازم نشود! چطور اینها در مملکت خودشان همه ی اینها را می نویسند و هیچ کس کاری به کارشان ندارد! آزادی بی شک لذت بخش باید باشد! اما گاهی نیز دیدگاهی افلاطونی به سراغم می آید و فکر می کنم نکند برای صلاح جامعه گاهی هم نیاز باشد تیغ سانسور را از رو بست! بعد درست همینجاست که مساله خیلی بغرنج می شود که چه کسی می تواند صلاحیت تشخیص کدام خوب است و کدام بد را داشته باشد و از کجا تا کجا را باید خط کشید! و بعد حالم بد می شود و به سو استفاده هایی که زیر عنوان مصلحت انجام می گیرد فکر می کنم و به این نتیجه می رسم که با وجود خطر سو استفاده از آن، اما آزادی خیلی خیلی بالاتر و با ارزشتر و سازنده تر باید باشد.

تصاویر که بیشتر مربوط به باراک حسین اباما رییس جمهوری تازه کار آمریکاست بازتاب دهنده ی هیچ گونه نظر خاصی نیست و مسوولیت و صحت مطالب و تصاویر بر عهده ی منابع اصلی است.

برخی بر این نکته انگشت گذاشته اند که چرا در مراسم سوگند از انجیل استفاده نکرده است.

دختر اباما در ۱۶ سالگی و تصویر جنجالی او که برای دوست پسرش تهیه کرده بوده است.

لطفن با قصد ریبه به تصاویر فوق نگاه نکنید!

منبع۲ تصویر فوق(کلیک کنید)

اوباما در کنیا

اوباما در جمع هوادارن.

منبع

منبع

منابع تصاویر فوق تصویر آخر حول ماجرایی ایست که آقای احمدی نژاد تعریف کرد که کودکی در نیویورک زمانی که وی در اتوموبیلهای مخصوص تشریفات که البته برای ترساندن مردم استفاده می شوند در حال عبور از خیابانی بوده است کودکی آمریکایی او را به پدرش نشان می دهد و می گوید:"محمود...محمود"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 12:57  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

در کافه ی کوچکی نشسته بودم و همینطور در انتظار که شکلات داغی را که دسته ی فنجانش در دستم بود و گاه گاهی امتحانش می کردم که پس کی می شود ترتیبش را داد که وقتی به نسبت گرمای فنجان فکر می کنی قابل نوشیدن است و درست همان لحظه است که همچون قیر مذاب تمام اعضا و جوارحت را به آتش می کشد و به عادت روزگار خردسالی که از پشت پنجره سرگرمی بچه های آشنا را به پفک هاشان تماشا می کردم به سنگفرش روبرو چشم دوخته بودم و دخترکها و پسرکهایی که،به ترتیب، با موهای فر مشکی یا لخت هایلایتشان و مانتوهای در حد مجاز و گاهن غیر مجاز کوتاهشان و خلاصه آراسته به آنچه خوبان همه دارند و شلوارهای جین رنگ و رو رفته و موهای فشن و در این سرمای چله ی زمستان با تی شرت و لباسهای سبک و گوشیهای تلفن همراه دایمن در حال زنگ خوردنشان از مقابل رد می شدند و از دیدن این چیزی که من اسمش را شور می گذارم و خصوصن در بچه های این سن و سال که غالبن دیگر باید از متولدین دهه ی هفتاد خودمان باشند مشهود است لذت می بردم که ناگهان بانویی که سر میز کناری،که در کافه های کوچک این محله خیلی فاصله از میز شما ندارند،با لحنی سرشار از اعتماد به نفس چیزی گفت که ناخودآگاه نگاهم به سمتشان لغزید و معلوم بود مرد جوانی که مقابل او نشسته بود از دیدن اینکه من هم شنیده ام خجالت زده شده است.در مسیر که به خانه بر می گشتم هم چندبار اتفاقن جملاتی از این دست شنیدم و این شد که آمدم اینجا نوشتم که شاید کسی هم آمد و چیزکی نوشت و اینطوری چند جمله ای هم حرفی زده باشیم و اینها.

توجه:

خطوط زیر محتوی کلماتی تابو هستند.لطفن افراد زیر ۱۸ سال و نیز اشخاصی که نرمهای اخلاقی محکم و جزمیشان از خواندن این کلمات دلشان را به هم می زند و ممکن است به بی خوابیهای شبانه نیز مبتلا شوند،کلیدهای Alt و F4 را همزمان فشار دهند.

 

"عزیزم من جنده نیستم." !

 فلانی "جنده است" !

                                  و ...

به این ترتیب میبینیم که این کلمه در واقع به اصطلاح زبانشناسی به یک علامت(sign) تبدیل شده است که دیدن یا شنیدن آن به این مفهوم است که شخصی که از وی صحبت می شود به لحاظ هر گونه وجه تشبیه با زنی که به لحاظ فعل در جای اول این عنوان به او داده شده است،محکوم به جرم یا گناهی است که دیگر بدون نیاز به قاضی و محکمه و حکم بر همه پر واضح است که گناهی کبیره است(یا ضد انسانی یا جنایت یا هر طور دیگر که نامیده شود) و مجازات هر چه باشد دیگر قابل تامل نیست که جرم بسیار بزرگتر یا کبیره تر است.مرادم این است که همانطور که وقتی در کنار جاده ای یک تابلو با علامت قاشق و چنگال می بینیم و می فهمیم که اینجا یک غذاخوری وجود دارد،با دیدن یا شنیدن این کلمه می فهمیم که موضوع کلام یک حیوان یا یک وسیله یا شی هست و به ذهن این مفهوم منتقل می شود که احتمالن بسیار کثیف و میکروب آلوده و بیمار(جسمی و روانی) و خطرناک است.به این شکل از هر چه که صحبت می شود از یک انسان دیگر صحبت نمی شود.در واقع این نماد یا علامت یا بر چسب یک انسان را از قالب انسان خارج می کند و در رتبه ی به همان نازلی که کمی توصیف شد،قرار می دهد و بنابراین برای تمثیل هر فعل یا مجازاتی که بی هیچ شبهه ای سزای محکوم شده می باشد،ما از این کلمه یا نماد استفاده می کنیم که به فشردگی ۴ حرف توانایی انتقال همه ی مفاهیم تا قسمتی توصیف شده در اینجا را داراست.

حال آنکه به نظر شخصی من زنی که به هر دلیل(نیاز به پول یا ارضای نیاز جنسی) به آمیزشهای جنسی متعدد دست می زند،از منظر اخلاقی جوامع متمدن شده همچون جامعه ی خود ما احتمالن مرتکب خبط احتمالن بزرگی شده است،اما باز هم از منظر اخلاقیات همین جوامع، در عمل هم نباید وی را از مرتبه ی انسانی خود خارج کنیم و سزاوار همه جور توهین یا مجازات،چراکه با یک مقایسه ی کوچک متوجه می شویم که به عنوان مثال در مقایسه با افراد دیگری که مرتکبین همین فعل هستند و در عین حال با دروغ و دورویی فعل خود را از ما پنهان کرده اند،و احتمالن تبعات روانی این مورد هم برای خودشان هم برای دیگر افراد جامعه خطرناکتر خواهد بود،آن مرتکبین دسته ی اول امتیاز بالاتری دارند و لذا اگر هم شایسته ی مجازاتی بدانیمشان نباید در این ابعاد که آنها را از قالب یک انسان خارج می کند و به یک علامت تبدیل می کند پایین بیاوریم.اگر بخواهم گریزی به دنیای ادب پارسی هم زده باشم به تعبیر سعدی:"همه عیب خلق دیدن،نه مروت است و مردی--نظری به خویشتن کن که همه گناه داری".

به عبارت دیگر من افرادی که به این نام نامیده می شوند را پایین ترین قشر و مرتبه از جوامع انسانی(اگر البته آنها جزیی از این جوامع، پذیرفته شده باشند) نمی دانم، که هر گونه فعل و خبط را به فعل آنها مانند بدانیم.یا باز هم به عبارت دیگر اگر بخواهم رک تر صحبت کنم،در جامعه ی بسیار اخلاقمندی همچون جامعه ی ما،که باکره بودن یک دختر نشانه ی پاکی،انسانیت،درستی و ... برای یک دختر شناخته می شود،می توانیم تا مواردی را در نظر بگیریم که آمیزشهای متعدد در عین اینکه ازاله ی بکارت صورت نگیرد وجود داشته باشد یا حتا صورت بگیرد و به طرقی ترمیم شود و این تنها یک مثال است بر صدق این گفتار که نباید از این لفظ به عنوان دون ترین تشبیهی که از یک انسان به دست می دهیم،استفاده شود.لازم به یادآوری است که این لفظ و استعمال آن منحصر به جنس زن نمی باشد و برای تحقیر به بدترین شکل ممکن،از این لفظ برای جنس مرد هم استفاده می شود،پس موضوع کلام کلی است و درباره ی کل انسانها و نه صرفن قشری از خانمها که دارای روابط جنسی متعدد بوده اند.

 پ.ن۱: از دوستانی که هر روز و از نقاط مختلف دنیا بویژه از اروپا با جستجوگرها و با واژگان کلیدی خاص به این وبلاگ هدایت می شوند و مطلب یافت شده متفاوت از انتظار آنهاست پوزش می طلبم!

پ.ن۲:بیشتر در باب علامت شناسی در زبان و سمیاتیکس(کلیک کنید)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 15:49  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پیشکش به دوست عزیزم رضا مدیر وبلاگ گولم گوتیک

 

                                  

 اندری زویاگینسو،کارگردان ۴۴ ساله ی روسی از دنباله روهای تارکوسکی و سوکورو،سینمایی رمزآلود،معنوی و فرمالیستی را به تصویر می کشد."تبعیدی" او بر اساس رمان " The Laughing Matter" اثر ویلیام سارویان رابطه ی زن و شوهری را در یک زندگی بی روح در حومه ی یک شهر صنعتی خالی از سکنه به تصویر می کشد.فیلم گشایشی همچون فیلمهای تریلر دارد.مارک میانسال در حالیکه گلوله ای به دستش اصابت کرده به سمت آپارتمانی فرسوده در شهر که در واقع منزل برادر کوچکترش الکس می باشد رانندگی می کند.به الکس اصرار می کند که گلوله را خود وی از دستش خارج کند و به پزشک اطلاع ندهد.به نظر می رسد مارک و برادرش درگیر کارهایی غیر قانونی هستند اما در جریان فیلم از این مساله هیچ صحبتی به میان نمی آید.به دنبال آن بدون دلیل واضحی الکس به همراه همسر و دو فرزند خردسالش به منزل پدری خود در خارج از شهر نقل مکان می کنند.خانه قدیمی و فرسوده است و حسی از کسالت و یک زندگی بی روح را به ذهن تداعی می کند.همسر الکس به شوهرش می گوید که باردار است و اینکه بچه از آن الکس نیست.به دنبال آن الکس با خشونت و با حسی از انتقام همسرش ورا را وادار به سقط جنین می کند.ورا پس از عمل که در منزل آنها و به شکل غیر قانونی انجام می شود خودکشی می کند.الکس که تا پیش از این چهره ای کاملن مردانه و خشن و مرد سالارانه ارایه می دهد،در لحظه ای که ورا به کما فرو می رود به ناگهان چهره ی درونی خود و علاقه اش را به ورا بروز می دهد.در انتها با فلش بکی معلوم می شود که ورا با دیدی فلسفی یا اخلاقی اینگونه عنوان می کند که "بچه از آن پدرش نیست" و در واقع او با مرد دیگری رابطه نداشته است.فضای فیلم مبهم و مه آلود است و رنگ آبی و سفید لباسهای ورا و انعکاسهای نور بر چهره ی او،تصاویر درون آینه ها و شیشه ها از جمله ی نمادهای کلیدی فیلم هستند.نکته ی ظریف در آنجا ست که ورا آنچنان که در بعضی حرکات و نگاهها و مکالمات محدود نشان می دهد عاشق همسر خود است و رفتار کمی خشن و مردانه و شاید شغل الکس در او حسی از افسردگی و تنهایی را بوجود آورده است آنچنان که خود می گوید رابطه اش با شوهرش همیشه مثل غریبه ها بوده است و خواهد بود.الکس هم که پس از شنیدن بارداری ورا از مرد دیگری غیر از او چنان دچار طوفانی از خشم و نفرت در ذهن می شود،درست در لحظه ای که ورا به کما فرو می رود اعتراف می کند که اشتباه کرده است.رفتار او از غرور مردانه اش و شاید از سیستم فکری تربیتی اجتماعی که او در آن رشد کرده است سرچشمه می گیرد.او نیز به همسر خود علاقمند است و مرگ او برایش بسیار گران تمام می شود.به نظرم فیلم نمایی از زندگی مدرن را به نمایش می گذارد با همه ی رنجها و تنهایی های انسان دلمردگیها و سؤ تفاهمها و کدهای اخلاقی و تربیتی و فکری اجتماعی که روزنه های رابطه را میان انسانها حتا برای زن و شوهری که سالها در کنار هم زندگی کرده اند و به یکدیگر علاقه مندند و انتظار میرود بسیار بهم نزدیک باشند،چنان سخت مسدود می کنند که به شکلی کنایه آمیز تنها پس از مرگ است که می توان به عشق و صداقت طرفین نسبت بهم پی برد.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:59  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عکس از لونا ولمن

 

کی بود و چگونه بود

که نسیم

           از خرام تو می گفت؟

                          از آخرین میلاد کوچکت

                          چند گاه می گذرد؟

کی بود و چگونه بود

که آتش

          شور سوزان مرا قصه می کرد؟

                          از آتش فشان پیشین

                          چند گاه می گذرد؟

...

کی بود و چگونه بود

که زیر قدم هامان

خاک

      حقیقتی انکار ناپذیر بود؟

                           به زایش دیگر باره ی امید

                           چند گاه باقی ست؟

                            شاملو:مدایح بی صله:شبانه                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 16:8  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

واین جهان به لانه ی ماران مانند است

واین جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود طناب دار تو را می بافند...

                                          فروغ فرخزاد


 

از جنگل سیاه که به خانه باز آمدی سالهای دور

با فنجان قهوه ای تلخ

 در دستها ی دود اندودت

پرده های آبی را کنار بزن نگاه کن

رنگ که از چمنهای روبروی پاورچین گذشت

آذر که آمد

زمزمه ستان که سرنای سرخوردگی ساز کرد

برای من

 ریسمانی بیاور

                    رکشایی

تا در میان ازدحام کوچه های سراسر نگون بخت

از انتظار رویایی

که پرواز نیست

خود را

 بیاویزم.

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 16:43  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

به مناسبت تولدم که البته دیروز بود!

 

جسارت نابخشوده ات پدر

هنگام که فریب بزرگ جاودانگی را

به زُهدان زنی فرو گذاشتی

یگانه میراث پر افتخار فرزندان توست

هر روز که چلیپای بر دوش و تاج محنتها بر سر

رقص کنان در مسلخ فرا می شوند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 22:28  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 

پیشتر از جان دان،شاعر متافیزیک انگلیسی نوشتم.چند روزی که ناخوش بودم و بیمار،به موعظه ی عمیق و معنوی او که در بستر و پیش از مرگ نگاشته است می اندیشیدم.فارغ از بستر و دیدگاه مذهبی و مسیحی او،عمق و فلسفه و لحن گیرای کلامش،همچون غزلهایش مرا جذب کرده است.چند سطری از آن را ترجمه کردم و در اینجا مکتوب،هر چند لازم به ذکر است که ترجمه ی دقیقی نیست.

زنگها برای که به صدا در می آیند

Nunc lento sonitu dicunt, moricris

Now this bell tolling softly for another,says to me;Thou must die

شاید او که برایش زنگها به نوا در آمده اند چونان بیمار یاشد که خود نداند،برای اوست که زنگها می نوازند،و شاید من خویش را بسی نیکتر از آن که هستم بپندارم،اما چنان باشد که آنان که پیرامن منند و حال مرا می بینند،زنگها را برای من به صدا در آورده اند و من غافلم...بشر سراسر تالیفی از یک نگارنده است،کتابی است در یک حجم،گاه که انسانی می میرد،فصلی از کتاب کاسته نمی شود،بلکه به زبانی نیکوتر ترجمه می گردد،و هر فصلی بدینسان است که ترجمه بایست شد...هیچ انسانی جزیره ای نیست کامل و از آن خود،هر انسانی ذره ایست از قاره ای،قسمتی است از خاکی اصلی.اگر کلوخی از خاک را دریا بشوید،اروپا کاسته است...مرگ هر انسانی مرا می کاهد،چراکه من در بشریت در هم آمیخته ام،پس از اینروست که هرگز برای آن مفرست تا بدانی زنگها برای که به نوا درآمده اند،زنگها برای توست که می نوازند....

* اینگونه مرسوم بوده است که زمانی که فردی به بستر مرگ فرو می شده است و اطرافیان از وی امید می شسته اند،زنگهای کلیسا را می نواخته اند که علامتی باشد تا دوستان و آشنایان به نزد او بشتابند و برای او که در حال احتضار است دعا بخوانند و طلب آمرزش کنند و برای لحظات آخر او را ملاقات کنند و با وی وداع.اینگونه است که شاعر در بستر احتضار خود،صدای زنگهایی را که به نشانه ی نزدیک بودن مرگ او و برای احضار دوستان و آشنایانش به صدا در آورده اند می شنود و مرثیه ی خویش را بدینسان و در قالب موعظه ای می نگارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 1:22  توسط فرزاد مزروعی |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
و زبان که قلمرو بی گناهترین همه ی پیشه هاست،خطرناکترین همه ی داشته ها نیز هست.
هایدگر

پیوندهای روزانه
Griffin
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
دکتر مهرآفرین
گولم
کاغذهایم تمام شده
Inanna
خوشه چین
اینجا فردا
phoenix
اخگرها
سنگ و کلوخ
زلف بر باد
Griffin
کانون زنان
رز صورتی
تیره گان
مه سا
دنیای کوچک ما
شهبارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin