![]() |
![]() |
|
|
بجز اخبار که از شبکه ها و خبرگزاریهای مختلف دنبال می کنم و آنهم از چندین خبرگزاری مستقل و معتبر بین المللی تا بتوانم وقایع روز را نزدیکتر به واقعیت بشنوم و ببینم،اصلن تلویزیون نگاه نمی کنم.حتا سعی می کنم گاهی که تلویزیون روشن است از اتاق بیرون نروم که از جلوی تلویزیون رد نشوم مبادا خدای نا کرده در همان چند لحظه ی کوتاه اغفال شوم! تلویزیونها در همه جای دنیا با بکار گیری کارشناسان و روانشناسان و تیمهای متخصص مربوطه و با بکار گیری دانشهای مختلف و مطالعه ی نتایج بدست آمده ی قبلی بر روی برنامه های تلویزیونی و به منظور داشتن بیشترین تاثیر گذاری بر ذهن مردم برنامه ریزی میکنند. البته تاثیرات برخی از این برنامه ها و تلویزیونها عمیقتر و جهت دارتر و مخرب تر هستند.به عنوان مثال تعداد دفعاتی که برنامه ای پخش می شود و یا فواصل زمانی که بین دفعات مختلف پخش یک برنامه وجود دارد و بسیاری مسایل ریز دیگر به دقت بررسی کارشناسانه می شوند.مخاطبین تلویزیونها از این پس نا خودآگاه مردم هستند!یعنی بیننده ی تلویزیون به شکلی کاملن نا خودآگاه تحت تاثیر برنامه های هدفمند و جهت دار تلویزیون قرار می گیرد.دیگر بیننده ها قدرت انتخاب را حتا در دیدن برنامه ها و شبکه های مختلف مورد علاقشان نیز از دست می دهند!آنها صرفن به معتادهایی تبدیل می شوند که از لحظه ای که چشم از خواب شبانه باز می کنند تا لحظه ای که باز به خواب شبانه فرو می روند خود را به شکل داوطلبانه در اختیار تلویزیون قرار می دهند تا آنگونه که تلویزیون مذکور می خواهد ذهن آنها را برنامه ریزی کند دقیقن به شکل یک رباط که آن را برنامه ریزی می کنند تا یک سری کارهای مشخص را انجام دهد.به عبارت دیگر کاری که تلویزیون با معتادین به تلویزیون میکند اینست که ذهن آنها را از شکل گیری حتا نطفه ی فکر و اندیشه ی مستقل تهی می کند.تا آنجا که اگر تلویزیونی اراده کند که به مخاطبین خود فرمان خودکشی نیز بدهد آنها دقیقن مثل یک ربات بی هیچ حرکت اضافه ای خود کشی می کنند!شاید کمی به نظر اغراق آمیز بیاید اما اثری که تلویزیون بر ذهن و روح مخاطبین می گذارد در عمل کمتر از این نیست. تلویزیون در دنیای مدرن به یکی از مولفه های قدرت تبدیل شده است.تا آنجا که چنانچه در آغاز جنگ عراق شاهد بودیم از جمله ی نخستین اهداف عملیات نظامی در جنگها، صدا و سیما و سازمانهای تولید کننده برنامه های تلویزیونی و رادیویی قرار می گیرند و باز همانطور که در همان جنگ عراق شاهد بودیم طرف دیگر جنگ با تمام توان سعی در بازسازی تجهیزات سازمانهای مذکور می کند تا بتواند باز با مخدرهای خود کنترل ذهن مخاطبین را به شکلی که میخواهد بدست بگیرد.در کشور خودمان در جلسات پایانی هر سال و به هنگام تخصیص بودجه به ارگانهای مختلف بحثهای فراوانی که بر سر مقدار بودجه ی اختصاصی سازمان صدا وسیما وجود دارد و درصد بالایی از بودجه ی کل کشور که نصیب این سازمان می شود همه و همه شاهدی ست بر اهمیت بالایی که خصوصن تلویزیون برای حکومت دارد.دیگر تلویزیون وسیله ای نیست که با فشار یک دکمه دنیای رنگارنگ تفریحات و سرگرمیها و آموزشهای سالم را به خانه هایمان بیاورد بلکه وسیله ای بسیار خطرناکتر از یک بمب ساعتی است که در لحظاتی که اراده کند قادر است مغزهایمان را منهدم کند!گاهی اوقات هنگام صرف غذا در کنار خانواده که متاسفانه آنها هم تا حد زیادی به تماشای تلویزیون معتادند ناچارن در معرض امواج سوء این دستگاه قرار می گیرم!امشب قسمتی از برنامه ی -آنطور که ادعا می شد پر بیننده ی- کوله پشتی را دیدم.مجری جوان با پیراهن خوش دوخت و جوان پسند،چهره ای تر و تمیز و اصلاح شده و ابروهای مرتب شده،با لهجه و شیوه ی حرف زدنی چنان دلنشین به گونه ای به نکات اخلاقی و دینی پرداخت و برنامه را شروع کرد که کمتر واعظی را دیده بودم که اینقدر با تسلط از شبهای جمعه و دعاها و مسایل جهان آخرت سخن بگوید!میهمان برنامه را معرفی کرد و خیلی با ادا و اطواری خاص خطاب به آقای میهمان گفت:آقا شما خیلی خوشتیپ هستین ها! دل من یکی که صادقانه پرپر زد برای خوشتیپی آقای میهمان! بعد هم گفت: آقا برنامه پاپیولاره و....معده درد ناشی از وعده های نا منظم غذایی خوشبختانه مجال نداد که ما بقی برنامه را دنبال کنم!به هر حال بهانه ای شد که از تلویزیون این بلای خانمانسوز،این بمب ساعتی،این سلاح کشتار جمعی و درد دلهایم کمی بنویسم.آری در پس این برنامه های خوشگل خوشگل و دلفریب،از آن دُبی دُبی گفتنهای دهان آب بینداز وآن تبلیغهای سوتینهای جادویی بزرگ و کوچک کننده و حتا آن برنامه های آموزشی که دانشمندان را هم به لجن میکشند که: کتابهای دکتر فلان به چند دلار گرفته تا آن برنامه های پاپیولار و مجریهای تو دل برو،آن سریالها و فیلمها،در پس همه و هریک،هیولاهایی نهفته اند که روح و جان و فکر ما را تا آخرین نفس در جهت منافعشان می مکند و به نابودیمان می کشانند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 3:17 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
اولین زایش راستین هنری انسان که در سپیده دم تاریخ ظهور پیدا میکند و نخستین بارقه ی تمدن بشری بحساب می آید که همچنان تداوم خود را در بطن زندگی بشر از جهت زیبایی فضا و تلطیف زندگی حفظ کرده است نقاشی دیواری است. آنچه امروز از زندگی انسانهای نخستین می دانیم اطلاعاتی است که از مطالعه و بررسی نقاشیهای ابتدایی انجام شده بر روی دیوارهای غارهایی به دست آمده که نخستین محیط زندگی انسان را تشکیل می داده اند.و این ویژگی برتر هنر و آثار هنری در همه ی دوران زندگی بشر است که همیشه بازگو کننده ی جزییات و حقایق ظریفی است که همانگونه که دیدروت از رمانهای ساموئل ریچاردسون بیان می کند:سرشار از حقایقی است که موثق ترین مورخین از بیان آن ناتوانند.
نقاشی سقف توسط ژان اندره ریکسن-تولوس فرانسه
حکایتهای جاتاکا از غارهای اجانتا در دوران معاصر نقاشی دیواری نیز تحت تاثیر جنبش مدرنیسم و تاثیرات متعاقب آن تا کنون شکل گسترده تری به خود گرفته است.از منظر زیبایی شناختی مولفه هایی همچون دانش و بینش هنرمند،عوامل محیطی و زمان و از منظر سازه ای مولفه هایی همچون پیشرفت در ساخت مواد و مصالح باعث به اوج رسیدن این هنر شده اند.به طور کلی تفاوت این نوع نقاشی با نقاشی انجام گرفته بر روی سه پایه و بوم نقاشی در این است که نقاشی دیواری باید در تناسب با معماری و محیط اطراف خود شکل پیدا کند و هماهنگ شود و به لحاظ مقیاس بزرگتر نقاشی کاری طاقت فرسا میباشد که البته در پایان و نتیجه تاثیر شگرفی ایجاد می کند.این نوع نقاشی به دو شیوه ی مستقیم یا غیر مستقیم انجام می گیرد.در شیوه ی مستقیم نقاش پس از انجام زیر سازی مناسب بر روی سطح دیوار با ترکیبات متنوع و نامحدودی از رنگها و طرحها به بیان ایده های مورد نظر خود می پردازد اما از آنجا که این نوع نقاشی تحت تاثیر عوامل محیطی باد و بارندگی و ... دوام کمتری دارد لذا بیشتر در نقاشیهای انجام شده در فضاهای داخلی از این روش استفاده شده است.اما در روش غیر مستقیم قطعه هایی از کل نقاشی جداگانه و در کارگاه ساخته میشود و سپس همانند سفال برجسته یا شیشه های منقوش بر روی دیوار نصب میشوند.این روش از دوام بیشتر اما تنوع رنگی محدودتری در مفایسه با روش فرسک بونو برخوردار است و لذا کمتر در نقاشیهای فیگوراتیو استفاده می شود. از بزرگترین مشکلات ایجاد شده در نقاشیهای دیواری انتظار داستان سرایی و یا بخصوص بیان شعارهای خاص است.عاملی که همیشه و در همه ی انواع هنری باعث نزول و سقوط ارزش اثر هنری در حد یک اعلان و یا طرح تبلیغاتی می شود.هنرمند باید در بیان ایده های خویش از آزادی کامل برخوردار باشد که البته این امر در زمینه ی نقاشی دیواری که معمولن کارفرمایی نیز وجود دارد که خواهان طرحی خاص برای دیوار مورد نظر می باشد کمتر است اما به هر حال باید توجه داشت که نقاشی دیواری به لحاظ اینکه در ابعاد غالبن بزرگ و در معرض دید همگان قرار دارد تاثیر مستقیمی بر حالات و روحیات افرادی که به طور مدامبا این نقاشیها روبرو هستند دارد(فرضن به لحاظ زندگی در محلی که نقاشی بر روی دیوار آن قرار دارد) لذا در انتخاب رنگها و طرحها باید مطالعات بیشتر در زمینه های روانشناسی انجام گیرد: تاثیرات رنگها و طرحهای مختلف،تفاوتهای سنی افرادی که در مواجهه با این نقاشیها قرار میگیرند(مثلن مکانی که کودکان و نوجوانان یا افراد مسن با آن مواجه میشوند)همه از اهمیت بالایی برخوردارند.پرویز حیدرزاده از جمله ی اساتید دانشگاه و محققینی که در زمینه ی نقاشی دیواری در ایران تحقیق می کند اینطور بیان می کند که بجای استفاده از طرحهای پیچیده و نا مفهوم و یا شعار پردازی بهتر است به نقاشیهای ساده تر و با مفاهیم فرهنگی و تمدن اصیل ایرانی پرداخته شود.به امید روزی که آن دیوارهای تاریک و زشت محیطهای زندگیمان با بهری گیری از این هنر والا که قدمتی همسن کل زندگی انسان دارد شکل زیباتر و روشن تری به خود بگیرند و از تاثیرات شگرف رنگها و مواجهه ی هر روزه با آنها انرژی و نشاط بیشتری در ضمیر ما جاری گردد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:41 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
تصویر نمادینی که فردوسی آن حکیم فرزانه در آن روزگار کهن ارائه می دهد،چونان جوهری گرانبها بر این تاج شاهانه می درخشد که فردوسی با بردن رنج بسیار به زبان پارسی هدیه کرده است و آنچنان که خود به ارزش آن نیک آگاه است:"عجم زنده کردم بدین پارسی". این تصویر ظریف هم از آن جهت قابل تامل است که قرنها پیش و در قالب یک حماسه ارائه می شود;که بر حسب آنچه از نوع حماسه انتظار می رود بناست تا با چاشنی اغراق شاعرانه بیشتر به بیان رشادتها و دلاوریهای پهلوانان داستان و شرح نبردهای آنها بپردازد،و این خود دلیلی می شود که آن را در بین انواع حماسه های ملل دیگر بسیار ممتاز و کم نظیر می سازد و هم از این رو شایسته ی تحسین و تامل است که با گذشت قرنها این تصویر را همچنان بسیار تازه و بدیع و متناسب با معیارهای جهان ادبیات امروز میابیم. این مغز سر انسانهاست که باید خوراک مارهای روییده بر دوش ضحاک بشود.آنچه مایه ی آرامش مارهایی می شود که نماد پلیدی هستند و بر دوش پادشاهی ظاهر شده اند که تنها به بقای سلطنت و قدرتش میاندیشد،نبودن اندیشه و فکر در آدمیان است که بزرگترین تهدید برای حاکم قدرت طلب فاسد و جورپیشه به حساب می آید. فردوسی تصویری از آن روزگار سیاه را بسیار رسا که همچنان امروز نیز تازگی دارد در این چند بیت نشان می دهد: نهان گشت آیین فرزانگان پراگنده شد نام دیوانگان هنر خوار شد،جادویی ارجمند نهان راستی،آشکارا گزند شده بر بدی دست دیوان دراز ز نیکی نبودی سخن جز به راز ندانست خود جز بد آموختن جز از کشتن و غارت و سوختن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:19 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
از آرشیو وبلاگ قبل از معیارهای ارزش گذاری بر هر زبانی،آثار به نگارش درآمده به آن زبان می باشد.از پشتوانه های بسیار فاخر و ارزشمند زبان فارسی،از بزرگترین دلایل بقای زبان فارسی که سبب شده این زبان با وجود ضربه هایی که بر پیکر آن وارد آمده است همچنان بماند و یادگاری باشد برای ما ایرانیان از روزگار شکوهمندی که پس پشت نهاده ایم،شاهنامه ی فردوسی است.به تعبیر دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه ی روشن " حماسه ی فردوسی-بر خلاف آنچه نا آشنایان می پندارند-فقط داستان جنگ ها و پیروزی های رستم نیست بلکه سرگذشت ملتی است در طول قرون و نمودار فرهنگ و اندیشه و آرمان های آنهاست.برتر از همه کتابی است در خور حیثیت انسان.یعنی مردمی را نشان می دهد که در راه آزادگی و شرافت و فضیلت،تلاش و مبارزه کرده،مردانگی ها نموده اند و اگر کامیاب شده یا شکست خورده اند حتی با مرگشان آرزوی دادگری و مروت و آزادمنشی را نیرو بخشیده اند." در اینجا داستان "کاوه ی آهنگر" را به اختصار و به همراه گزیده هایی از کتاب چشمه ی روشن دکتر غلامحسین یوسفی مرور می کنیم.(نثر دکتر یوسفی آنقدر روان،زیبا و جذاب است و نقد او دقیق و سنجیده که با وجود اینکه مطلب کمی طولانی می شود و به نوعی از حوصله ی ژانر وبلاگ نویسی بیرون می شود اما نتوانستم به خلاصه ی گزیده ها اکتفا کنم.) "راست است که رستم، قهرمان فردوسی و مظهر بسیاری از پسندها و آرزوهای ملت بوده،اما از او بسیار سخن رفته است.از این رو،جا دارد در این صفحات چهره ی دلپذیر کاوه نموده شود،یعنی مردی زحمتکش و سالخورد و گوژپشت،اما دلیر و با همت که نه فقط با دست پینه بسته ی خود استشهادنامه ی ستایش ضحاک را از هم درید و زیر پای افکند بلکه جنبش وی،این پادشاه جفاکار را از تخت به بند کشید-.در نظر اهل معنی،درخشندگی و شکوه سیمای کاوه،از دیگر قهرمانان حماسه ی فردوسی اگر بیشتر نباشد،کمتر نیست. ...و چون در اساطیر ملل دیگر،نظیری از برای این داستان نمی توان یافت،جلوه ی خاصی پیدا می کند. در حماسه ی قومی ایران...ستایش دادپیشگی و تاکید بر دادگری،فرآوان است و داستان کاوه ی آهنگر یعنی تلاش ملت به منظور طرد ظلم و فساد و تباهی نابکاران جورپیشه و استقرار عدالت و حمایت از مردم زحمتکش و محروم،در این منظومه مقامی خاص دارد. ضحاک،معرب اژی دهاک(=اژدها)،در داستانهای ایرانی،مظهر خوی شیطانی است و زشتی و بدی.در اوستا،موجودی است سه پوزه ی سه سر شش چشم،دیو زاد و مایه ی آسیب آدمیان و فتنه و فساد." جمشید فرمانروای ایران است و پادشاهی است صاحب دانش که در جهت پیشرفت کشورش می کوشد اما پس از سالها بتدریج بر خویش غره می شود و اینطور ادعا می کند که:"مرا خواند باید جهان آفرین" و بدین ترتیب به تعبیر فردوسی به کیفری سخت گرفتار می آید. ضحاک با کمک نامجویانی که به گردن کشی می پردازند،وی را از قدرت به زیر می آورد و جمشید می گریزد و سپس پس از سالها که ضحاک وی را به چنگ می آورد به اره به دو نیم می کند.ضحاک چندین بار فریب ابلیس را می خورد. بدین شکل که در ابتدا با موافقت وی،ابلیس "مرداس"-پدر ضحاک-را که مردی پاک دین است از پای در می آورد تا ضحاک به پادشاهی برسد.سپس ابلیس بار دیگر در لباس خوالیگری(آشپزی) خورشهای حیوانی به ضحاک میخوراند تا خوی بدی را در وی بپروراند.و آنگاه بر اثر بوسه زدن ابلیس بر دوش ضحاک،دو مار از کتف او می روید و مایه ی رنج و ناراحتی وی می شود.بار دیگر ابلیس در لباس پزشک بر ضحاک حاضر می شود و جهت تسکین درد ضحاک تجویز می کند که مارها را با مغز سر آدمیان سیر نگاه دارند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 15:17 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز اولین مطلب این تارنوشت را با بیتی از حافظ آغاز میکنم که همیشه رندیش در نوشتن که شاید بارزترین ویژگی شعر اوست متحیرم میکند و غرق در شعف.به دلایلی تصمیم گرفتم که در وبلاگ جدیدی بنویسم.وبلاگ قبلی کمی از نظر موضوعی دچار پراکندگی بود.اول فکر کردم که شاید نوشتن چند وبلاگ در قالبهای مشخص بهتر باشد-ترجیح میدادم در زمینه ی ادبیات تمرکز داشته باشم که البته خود چنان حیطه ی وسیعی را در بر میگیرد که عملن همانطور که در آثار بزرگان این وادی پیداست به عنوان مثال از باغبانی و روانشناسی در آثار شکسپیر تا نجوم و ریاضیات در آثار حکیم عمر خیام را شامل میشود و ناگزیر همان مثل قدیمی را تداعی میکند: از شیر مرغ تا جان آدمیزاد! لذا تصمیم گرفتم که به همان شکل قبل به نوشتن ادامه بدهم چرا که نوشته های من نیز بیانگر زوایایی از ذهن من میباشد و متعاقبن متاثر از زندگی که همانطور که بیان کردم هیچگونه حد و مرزی نمیشناسد. اگرچه گاهن در نهایت مضمون خب که چی است که گاهی پر نورتر و گاهی کم نورتر از دور چشمک میزند اما به زندگی ایمان دارم و معتقدم باید تا آخرین نفس برایش ایستادگی کرد.تازگیها شاید کمی خوشبینانه تر سعی در این دارم که نگذارم زندگی "لب طاقچه ی عادت از یاد"م برود به همین دلیل عنوان وبلاگ را هم تغییر دادم.گریفن که به اعتقاد برخی همان "هُما" یا پرنده ی افسانه ای اسطوره های ایرانی و نگاهبان نور و روشنایی است برایم تداعی کننده ی زندگی است و البته نه به شکل موجود بلکه بدان شکل که باید باشد و باز به تعبیر حافظ:همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز بدان دیار که طوطی کم از زغن باشد |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 14:9 توسط فرزاد مزروعی |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و زبان که قلمرو بی گناهترین همه ی پیشه هاست،خطرناکترین همه ی داشته ها نیز هست.
هایدگر |
| پیوندهای روزانه |
|
Griffin آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
دکتر مهرآفرین گولم کاغذهایم تمام شده Inanna خوشه چین اینجا فردا phoenix اخگرها سنگ و کلوخ زلف بر باد Griffin کانون زنان رز صورتی تیره گان مه سا دنیای کوچک ما شهبارا |
|
RSS
|